عيدت مبارک!

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥


 

مدت هاست تنها تواناييم گريه کردنه.

پس چرا هنوز همه ازم چيزای ديگه می خوان؟

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ دی ،۱۳۸٤


 

ياهو...

سلام

خوبی؟

چطوری؟

خانواده خوبن؟

سلام برسون!

خدافظ.

من و الهام!

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٤


 

سلام @};-

واقعا نمی‌دونم چی بنويسم!

يه شعر تکراری:

به قبرستان گذر کردم صباحی
شنيدم ناله و افغان و آهی
شنيدم کله‌ای با خاک می‌گفت
که اين دنيا نمی‌ارزد به کاهی

ديگه کار من از حرف زدنم گذشته.

بحث عشق بود، سيروس می‌گفت من الان فقط می‌خوام با يکی نمی ساعت بشينم ۲تا چايی بخورم، يه‌کم رفتم تو فکرش، گفت از سن ما ديگه گذشته، آخه ۳۵ سالشه! اما حرف قشنگی بود.باطن حرفش همون اهداف معنوی بود که می‌خوام با تو داشته باشم! يه‌روز اهداف معنويمو به محسن گفتم...

سيروس هم از اون عاشقای درجه يک بود!!!

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٤


 

سلام.

دلم برات تنگ شده.

واسه خوش اخلاقيات

واسه اعتماد به نفست.

واسه مهربونيات

می دونم چه دردی می کشی.

می دونم چقدر عصبانی ای وقتی سرم داد می کشی.

ناراحت می شم.

اما هنوزم تو برام همونی که بودی

همون دوست خوب؛ همون ديوار محکم.

می شه داد نزنی و نگی من همينم می خوای بخواه می خوای نخواه؟

گفته بودی از اول شروع کنيم ؛ بهتر باشيم و برای هم. يادت مياد؟

پس دوباره همون دوست مهربون من باش. توی واقعی تو اونه. نه اونی که به همه نشون می دی.

بهم نشون بده

دوباره نشون بده که تو همونی که دوستش داشتم.

تو برای من يه قهرمانی

قهرمانی که اونا نمی بينن.

نمی شناسن.

و نمی فهمن.

بيا از اول شروع کنيم!

به طور جدی!

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤


 

بيا

نگاه کن.

جنازه ام را روی سنگ فرش خيابان می بينی؟

بيمارم.

کاش نبودم.

هوا اينجا سنگين است.

من سرب نفس کشيده ام.

من بيمارم.

سرب ريه هايم را پر کرده است.

من مرده ام.

جنازه ام را روی سنگ فرش خيابان می بينی؟

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤


 

yahoo

salam be elham khanoome khoob o nazanin

alan saat 1:20 ast. emrooz konkoor ast. konkoori ke mikhast maro aziat kone. tahala hich bashary natooneste bood vali konkoor mikhast!

chon doreye akhare zamoone. harchi fekr kardam ye sher barat benevisam natoonestam. tainke in yadam oomad:

del be sedaee ke magar dar to resad naalehaa kard darin kooh ke farhad nakard

faghat oomadam benevisam ke konkoor mani nadare. zendegie mano to be konkoor bastegi nadare. bazi vaghta tama'o khodkhahie man migoft ke behet begam age injoori shodi rooye man hesab nakon

http://takkhal.com/clip/irani/clip-004.htm

inam yejoor hediast

man aslan dar hadi nistam ke bekham begam rooye man hesab nakon. mage man chiam ke bekhay room hesab koni ya nakoni.

beharhaal khaste nabashi. konkoor aziatet karde amma bikhial delet aziat nashe nazanin

toke midooni cheghadr man dooset daram.albate in doostdashtan bedarde laye jerze divar mikhore na?

http://takkhal.com/clip/fun/clip-00012.htm 

inam khareji neveshte ke man balad nistam vali to ke baladi. hamishe baraye man mohem boode ke az ye chizi to khoshet biad. omidvaram ke to too hameye marahele zendegit movafagh bashi dokhtare paake man.

man doost daram ke marde zendegit basham ke hamishe khandehaa o khoshhaliato bebinam. amma doost nadaram basham ke to narahatiaye mano bebini.

khodetam midooni ke cheghadr daram sakhty mikesham amma hamash baram shirine vaghty gooshio barmidaram o migam alo yeki o faghat yeki behem mige "salam".

ya vaghty migam nakhabar mige hichi, vaghty ham man enghadr asabaniam ke asabesho khoord mikonam bazam be roosh nemiare o hamechio mirize too khodesh.

amma alan nemidoonam aslan in khanoome khoob kojast.
nemidoonam dare chikar mikone. faghat mikham bebinamesh, bebinamesh ke saresho bala gerefte o mikhande, bebinamesh chon khili vaghte nadidamesh, ba didanesh yaade khodaye khodam mioftam, vaghty ye adamaee mibinam shak mikonam be bozorgie khoda amma vaghty oono mibinam mifahmam ke khoda cheghadr tavanae.

beharhaal mano to moshgelaty darim ke kesaye dige nadaran, mano to baraye ham negaran mishim narahat mishim khoshhal mishim o khili chiza...

amma chizaye khoobiam darim ke baghie nadaran, masalan man ye hadafe bozorg, to ye divare mohkam, ke man mitoonam be omidesh zendegi konam ke toham mitooni harvaght bekhay behesh tekye bedio oon divaro ba vojoode khodet moghadas koni.

inam bebin bahale:

http://takkhal.com/clip/fun/clip-00026.htm

rasty yade ahangaye dariush oftadam mesle:

saale soghoot saale farar
saale gorizo entezar...

ya:

darshabi ghamgintar az man gheseye raftan soroodi...

ina baraye mano to khandedare hamoontory ke pir shodan ba eshgh baraye baghie.

man be moohaye sefidam ke harrooz bishtar mishan eftekhar mikonam chon midoonam too in donya hich kare dorosty nakardam amma yekare dorost daram mikonam.

este'dadamo khodam estefade nakardam amma khoshhal misham vaghty mibinam daram be paye to mirizameshoon.doost daram yeroozi ham ghalbe mano tooye dastat begiri darhaali ke tapesh mikone...

vatan parandeye par darkhoon

vatan shekofte gole darkhoon

vatan falate shahidan ast...

vaghean manzooresh jange 8 saale boode?

man ke fekr nemikonam chon ma shahidaye bozorgtary ham dadim... farhad...

faghat 20 deyghe moonde chera nemiay?

daram mimiram az negarani.nemikham beporsam chetor dady, faghat mikham beporsam khoobi khanoomi?

http://takkhal.com/clip/fun/clip-00025.htm

mikham biay yekam harf bezanim o beham tikke bendazim bekhandim, chon manam haale khoobi nadaram...

fekr konam khili neveshtam o alaki sareto dard ovordam

felan byebye

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤


 

دوست داشتم توهم يه چيز کوچولو بنويسی

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤


 

خسته‌ايم من و تو

هر دومون باهم

اما

مهم اينه که با هميم...

خداحافظ...

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤


غريبی

ياهو

غريبی سخت مرا دلگير دارد
فلک بر گردنم زنجير دارد
فلک از گردنم زنجير بردار
که غربت خاک دامنگير دارد

سلام عزيزم.من بلد نيستم نامه بنويسم اما هرچی بنويسم تو می‌خونی.

منم دلم برای تو تنگ شده

گفتم شرمندم چون اون بارو من گذاشنم رودوشت و دارم لهت می‌کنم اما نمی‌دونم چجوری و چرا گذاشتم و نمی‌دونم چجوری بايد برش دارم.

۲ترمش گذشت. باقيشم می‌گذره.اما نمی‌دونم چجوری می‌گذره. آخرشم همه عمرمون می‌گذره.

به قبرستان گذر کردم صباحی
شنيدم ناله و افغان و آهی
شنيدم کله‌ای با خاک می‌گفت
که اين دنيا نمی‌ارزد با کاهی...

من و تو و اين همه سختی. همش تموم می‌شه. به قول خودت اينا غم دنياست. توی اون دنيايی که فقط خودمون فقطتر تو قبول داری می‌ريم.اونجا خدا هم هست. جمعمون حسابی جمع می‌شه. خودمون سه‌تاييم چون کس ديگه‌ای اونجارو قبول نداره.

دل به اميد صدايی که مگر در تو رسد... ناله ها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد
 
بلاگتو رفتم و دوباره اين به چشمم خورد. ياد لون قديما افتادم.الهام خوبم من به خيلی از چيزايی که می‌خواستم دارم می‌رسم.وجود مقدس تو باعث اين شد.اما من الآن می‌گم من چی کار کردم؟
 
الآن تو به من احتياج داری اما من چقدر می‌تونم برات مفيد باشم؟ هر چی حساب می‌کنم رابطه ما يه عشق يه‌طرفست از تو به من.
 
الهامم چی داشتم می‌گفتم؟ تلفنی که بهم شد همه چيو از يادم برد.
انقدر نامردی که آدم قشنگترين حرفايی که می‌تونه بزنه هم يادش بره...
 
ولی : مژده ايدل که مسيحا نفسی می‌آيد...
 
می‌خواستم از غريبی بنويسم. اما غريبی من روحيه.هرجا تو باشی همونجا وطن منه...
الهامم ميام می‌بينمت. کلی می‌خوام باهات حرف بزنم.از همونايی که خودم نمی‌دونم چين...
 
يه شعر رندم از باباطاهر برات می‌نويسم:
گرم خوانی ورم رانی ته دانی
گرم درتش بسوزانی ته دانی
ورم بر سر زنی الوند و ميمند
همی واجم خداجانی ته دانی
 
همايونم سر کوهم وطن بی
بهرجا بنگرم باغ و چمن بی
نه خون ديرم نه مون ديرم نه سامون
دم مردن پر و بالم کفن بی
 
 چه خوش بی مهربانی هر دوسر بی
که يکسر مهربانی دردسر بی
اگر مجنون دل شوريده‌ای داشت
دل ليلی ازآن شوريده‌تر بی
 
به‌خنجر گر برآنند ديدگانم
در آنش گر بسوزند استخوانم
اگر بر ناخنانم نی بکوبند
نگيرم دل ز يار مهربانم
 
من آن شمعم که اشکم آتشين بی
که هر سوته‌دلی حالش همين بی
همه شب گريم و سوزم همه روز
بيته شامم چنان روزم همين بی
 
شب تاراست و گرگان می‌زنند ميش
دوزلفانت حمايل کن بده پيش
ازآن کنج لبت بوسی به مو ده
بگو راه خدا دادم به درويش
 
آخرشم نفهميدم از غريبی نوشتم يا نه؟
 
سه درد آمو به جانم هر سه يکبار
غريبی و اسيری و غم يار
غريبی و اسيری چاره ديره
غم يار و غم يار و غم يار...

  
نویسنده : رئیس قبیله ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٤